خرید بک لینک

هياهوي روزگار

هياهوي روزگار

گاهي ميان هياهوي روزگار گم ميكني هر ان چيزي كه روزي خواستني بود....!!

غمگيني و دلشكسته،دوست داري تنها باشي تنهاي تنها به دور از ادمها

گاهي هرچقدر هم خودت را به بيخيالي بزني نميتواني چشم روي ناملايمات روزگار ببندي،گاهي انقدر روزگار به تو سخت ميگيرد كه به لاك تنهايي ات فرو ميروي و هيچ چيز نميتواند تو را خوشحال كند،شايد تنها چيزي شبيه به معجزه لازم است تا تمام حوادث سخت را از بين برد

برچسب: نویسنده: هلیا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:10

گاهي بايد دلسرد شد از تمام دلگرمي ها،گاهي بايد رفت...

گاهي بايد بروي و به خود ثابت كني كه رفتن هم بلدي،گاهي بايد رفت تا حس سر بار بودن را از خود دور كرد!گاهي بايد رفت تا ثابت كني از هر ترحمي بيزاري...!!!

گاهي

بايد بروم كفش هايم جلوي در انتظارم را ميكشند!بايد بروم و كوله بار خاطرات را در پشت درب جا بگذارم،بايد بروم و فراموش كنم روزهاي خوش دوست داشتنت را....

بدرود

برچسب: نویسنده: هلیا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:10

بازميايي

بازميايي

تو رفتي و من ماندم ميان هياهوي آدمي، تو رفتي و صورتم يخ زد از نبود گرماي دستانت، چشمانم به در ماند تا تو بيايي و آن را بگشايي!!!

نميدانم چند روزي است كه پلك هايم يكديگر را نوازش نكرده اند، حتي نميدانم چند شنبه بود كه كوله بارت را بستي و رفتي،فقط يك چيز را خوب ميدانم اينكه تو رفيق نيمه راه نبودي ،روزي باز خواهي گشت...

برچسب: نویسنده: هلیا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:10

صفحه بندی